الشيخ أبو الفتوح الرازي
332
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( وَنُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا ) * ، و ما را بر پاشنه و پى گردانند ( 1 ) پس از آن كه خداى تعالى ما را هدايت داد و توفيق ايمان ، و اين عبارت مثلى است در حقّ كسى كه از خير با شرّ شود ، يقال : ردّ على عقبيه و رجع القهقرى ، يعنى با كفر شويم از ايمان . * ( كَالَّذِي اسْتَهْوَتْه الشَّياطِينُ فِي الأَرْضِ ) * ، چون كسى كه شيطان او را گمراه كند به وادى فرو برد . من قولهم : هوى ، اذا سقط و أهويته و استهويته ، اذا اسقطته من علوّ الى سفل ، از بالا به زير افگندم او را ، و منه قوله : وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ( 2 ) ، اى سقط . و « سين » در استهوى « سين » طلب باشد ، يقال : استغواه و استهواه ، اذا طلب و رام غوايته و هويّه فى الارض . و گفتهاند : « استفعل » و « افعل » به يك معنى است اين جا ، چنان كه استجاب و اجاب . و حمزه [ خواند ] ( 3 ) خواند كالَّذى استهواه ، بالالف . على تذكير الفعل لتقدّمه ، و دگر قرّاء : استهوته بالتّاء على تأنيث الفعل لجمع فاعله . * ( حَيْرانَ ) * ، نصب او بر حال است . آنگه گفت با آن كه شيطان او را فرو برد او را يارانى و اصحابى ( 4 ) و نيك خواهانى ( 5 ) باشند كه او را دعوت مىكنند با خدا و راه راست و مىگويند ائتنا ، به ما آى ( 6 ) . و قول مضمر است اين جا نيز و تقدير اين است كه : له اصحاب يدعونه الى الهدى و يقولون ائتنا ، تا او معذور نباشد كه از آن جانب مغويش باشد و از اين جانب مرشد و هادى و صاحب ، داعيش نباشد . و حسن بصرى در شاذ « شياطون » خواند . و در مصحف عبد اللَّه مسعود و أبىّ كعب استهواه الشّيطان است بر واحد و تذكير فعل . * ( لَه أَصْحابٌ ) * ، گفت : مادر و پدر خواست و گفتند : اصحاب رسول را خواست . * ( قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّه هُوَ الْهُدى ) * ، بگو اى محمّد كه ره خداست كه راه راست باشد نه آن كه شما ما را به آن مىخوانى ( 7 ) و نيز بگو كه فرمودهاند ما را كه اسلام آريم و انقياد كنيم و گردن نهيم خداى جهانيان را و عرب گويد : امرتك لتفعل كذا و ان تفعل كذا و بان تفعل كذا اين هر سه به يك معنى باشد . زجّاج گفت « لام » كى است ، اى امرنا كى نسلم .
--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز : گردانيد . ( 2 ) . سورهء نجم ( 53 ) آيهء 1 . ( 3 ) . اساس ، بم ، آف ، آن : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 4 ) . مج ، وز ، مت : اصحابانى ، آج : اصحاب . ( 5 ) . آج ، لب ، آن : نيك خواهان . ( 6 ) . مج ، وز ، مت : بما اوتى ، آج ، لب : بما اتى . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مل ، آو ، مر : مىخوانيد .